[̲̅W̲̅][̲̅O̲̅][̲̅L̲̅][̲̅F̲̅]

▂▃▄▅▆▇█▓▒░I was a wolf and she my moon░▒▓█▇▆▅▄▃▂

https://vaabdc.com/?referer=71473 روی این لینک کلیک با در ادامه مطلب کلیک کنید و وارد سایت پر پول بشید و بازی کنیدو ببرید کنید و در بهترین و معتبر ترین سایت انفجار و شرط بندی شرکت کنید و روزانه 100هامیلیون درامد داشته باشید

 

نوشته شده در سه شنبه 13 خرداد 1399برچسب:https://vaabdc,com/?referer=71473,ساعت 17:5 توسط امیر248|

دوست داشتن را باهرکس تجربه نکن

صبرکن...صبرکن...سالهای سال صبر کن

آنقدرصبرکن تا کسی را بیابی تا رنج هایت را

از چشمانت بخواند

وتورا برای رنگ وصورت و بدنت نخواهد 

تورا برای خاص بودن و معرفتت بخواهد

بداند و بداند

سال هاست که منتظر او بودی

بدون اینکه اورا قبلا دیده باشی

و بدانی کیست و از چه سویی آمده

به او بگو:همیشه دلتنگش بودی...

و جایش در زندگیت همیشه ی همیشه خالی بوده

.

.

نوشته شده در چهار شنبه 11 اسفند 1395برچسب:,ساعت 23:11 توسط امیر248|

پشت هر پنجره دیوار ، دلت می آید ؟

من و تنهایی و تکرار ، دلت می آید ؟

تو فقط سعی بر آنی که مسافر باشی

چشم من در پی اصرار ، دلت می آید ؟

من کمی تلخ مرا خط بزن از زندگی ات

جای من فاصله بگذار ، دلت می آید ؟

من کمی تلخ ، کمی شاعر عاشق پیشه

بر من این تلخی بسیار دلت می آید ؟

آه سخت است مخواه اینکه بگویم که برو

که خداوند نگهدار ، دلت می آید ؟

پشت هر پنجره لبخند و غزل زیبا نیست ؟

پشت هر پنجره ، دیوار ، دلت می آید ؟

نوشته شده در چهار شنبه 4 اسفند 1395برچسب:,ساعت 23:28 توسط امیر248|

راه کـه می‌روی عقـب می‌مــانـم …

نـه بــرای اینکــه نخواهـم با تو هم قــــدم باشـم …

می‌خواهـم پا جـــای  پاهــایــت بگـــذارم …

می‌خواهـم رد  پــایــت را هــیچ خــیابــانی در آغوش نکشـَـد …!!!

تــو تمـامـا” برای منی

نوشته شده در چهار شنبه 4 اسفند 1395برچسب:,ساعت 23:26 توسط امیر248|

وقتی نیستی همه چیم تیره و تاره

کاش ببخشیم همه خطاهام تو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته

ازین ابر مهربون دلم گرفته

ازین زمینو اسمون دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته..

ازین ابر نیمه جون دلم گرفته..

کاش همیشه محرم دل تو باشم 

تو بزرگی تو اخرینی

نوشته شده در دو شنبه 27 دی 1395برچسب:,ساعت 22:5 توسط امیر248|

شاید...

شایدبه هم رسیدیم

شاید بماند

شاید برگردد 

شاید سراغم را بگیرد

شاید مرا به یادش بیاورد

شاید فراموشم نکرد

شایدمردم

شاید سر خاکم امد

و دیگر«شاید»مرد و من دل کندم

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 18 دی 1395برچسب:,ساعت 11:52 توسط امیر248|

چقد خوبه اینجا همه چی سر جاشه

بهترین صدا که شنیدم صدا خنده هاشه

همه چی خوبه کنارمی دست رو دست

درگوشم میگه ینی بهتر از تو هست

همه خوشحالیم باهم

از تنهایی نمیگیم دل خوش داریم باهم

چقد قهقهه میزنی بنظرم مستی 

"اینارو گفتم مثلا هستی"

نوشته شده در جمعه 10 دی 1395برچسب:,ساعت 23:2 توسط امیر248|

از حالا به بعد دیگه جداس رامون 

نمیاد صدای خندهامو 

تو ندونسته منوول کردی رفتی خراب شد زندگیه هردوتامون

اون اخداش بود یه روز از من جداشه

هرچی میکشم فقط از اون چشاسه

اون نمیدونه ولی خداش میدونه 

که دعایه من بدرقه راشه

نوشته شده در دو شنبه 6 دی 1395برچسب:,ساعت 20:8 توسط امیر248|

دیگر متن هایم را برای شخص خاصی نیست

دیگر شبها تاصبح بیدا نمیمونم

دیگر خاطرات باعث دلتنگی نمیشوند

دیگر چیزی یادم نمی آید

دیگر ترس از ناراحتیش ندارم

دیگر ترسی از دست دادن ندارم 

دیگر از عشق سخن نمیگویم

دیگر به ماه خیره نمیشوم

دیگر متنهایم بویی از عشق نمیدهند

دیگر تنها نیستم 

دیگر قانون عشق را بهم نمیزنم

دیگر در مهظرعشق احترام نمیگذارم

دیگر به یاد نمی آورم که یه زمانی واسه همه بودیم مثال

دیگر جای خالیم پرشده است

دیگر چشمانم به راه رفتنش نمیدوزم که بر گردد

دیگر خودم را در تلقین هستیت مجنون نمیکنم

دیگر ترس از مردن ندارم

دیگر بعد هر بیرون آمدن مسیرم را عوض نمیکنم

دیگر خودم را درگیرت نمیکنم

دیگر نمیتوانم بخندم 

دیگر گریه ام نمیگیرد دیگر احساسی ندارم دیگر نمیتوانم خودم باشم 

ودیگر آخر این است که دیگر دوستت ندارم

این بود داستان زندگیم با عشق 

و درعشق من  سوالی بودم برای یک آدم بی انصاف 

 

 

 

نوشته شده در چهار شنبه 19 آبان 1395برچسب:,ساعت 14:56 توسط امیر248|

اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی

اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی

تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم

نوشته شده در پنج شنبه 13 آبان 1395برچسب:,ساعت 22:57 توسط امیر248|

هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم ...
تا تو آمدی و عشق بارانی ات را نثار لحظه های ابری ام کردی، و من ...
هنوز که هنوز است به شوق هوایت، با قناری ها آواز عشق سر می دهم ...
نوشته شده در پنج شنبه 13 آبان 1395برچسب:,ساعت 22:56 توسط امیر248|

گاهو بیگاه دلم میگیرد

خنده ام میمیرد

گریه ام میگیرد

گاهو بیگاه نه آنم که همیشه هستم 

مثل باران آرام

روی دلتنگی خود میخواهد

سری از خاطره ها بردارم

گاه بیگاه دلم میخواهد

باری از دوش خودم بردارم 

نوشته شده در چهار شنبه 12 آبان 1395برچسب:,ساعت 1:42 توسط امیر248|

دیدی میگفتم جای من پر میشه سریع!

دیدی تو رفتی چه ساده قیدمو زدی!

دیگه تموم آخرم زدی زیرقولت

چیزی یادت نمیاد چونکه شلوغ شده دورت

خیلی چیزارو فهمیدم ولی بروت نزدم

چیزی نگفتم خواستم به آبروت نزنم 

دیدی جوابمو چجوری دادی بی رحم 

سوال عشق بودم واسه یه ادم بی انصاف... 

نوشته شده در پنج شنبه 6 آبان 1395برچسب:,ساعت 21:15 توسط امیر248|

حتما اهنگ وبو گوش کنید

نوشته شده در جمعه 30 مهر 1395برچسب:,ساعت 23:6 توسط امیر248|

حقیقت ک هرچقدر مهربانتر باشی بیشتر بت ظلم میکنن

نوشته شده در شنبه 17 مهر 1395برچسب:,ساعت 14:19 توسط امیر248|

دوست من؛ 
همیشه روبه نور بایست, اگرمیخواهی تصویر زندگی ات سیاه نیفتد... 
همیشه خودت را نقد بدان تا دیگران تورا به نسیه نفروشند... 
سعی کن استاد تغییر باشی نه قربانی تقدیر... 
در زندگیت به کسی اعتماد کن که بهش ایمان داری نه احساس... 
و هرگز بخاطر مردم تغییر نکن! 
این جماعت هرروز تورا جور دیگری می خواهند... 
مردم شهری که همه درآن میلنگند به کسی که راست راه میرود میخندند...
نوشته شده در سه شنبه 30 شهريور 1395برچسب:,ساعت 18:8 توسط امیر248|

نوشته شده در سه شنبه 30 شهريور 1395برچسب:,ساعت 18:1 توسط امیر248|

نوشته شده در سه شنبه 30 شهريور 1395برچسب:,ساعت 17:46 توسط امیر248|

 

نوشته شده در دو شنبه 29 شهريور 1395برچسب:,ساعت 14:32 توسط امیر248|

گرگ ها اینروزها دیگر شکار نمیروند
بلکه دل ب نی چوپان سپرده اند و گریه میکنند
با گرگ ها گشتیم.......
با ببرها خوردیم ...........
با شیرها نعره کشیدیم.........
و شب در بیابان با کفتارها خوابیدیم.........
ولی افسوس که عاقبت خود شکار خرگوش های زیبا شدیم

نوشته شده در دو شنبه 29 شهريور 1395برچسب:,ساعت 14:28 توسط امیر248|

نوشته شده در دو شنبه 29 شهريور 1395برچسب:,ساعت 14:25 توسط امیر248|

 

آدمـهـآیی کـه شمآ رآ ترک میکـنند غریبـه هآیی هسـتند که یـک روز بـآ شمـآ آشـنآ مـیشوند!


بآ افکـآرِ شـُمآ! بآ حـرف هآی شـُمآ ! بآ دستهآی شـُما !


بآ رویآهآی شـُمآ ! بآ تک تک لحظه هآی شـُمآ !


یک روز ناگهآن حوصله شآن سر میرود !


دلـشـآن رآ و دستهآشآن رآ و حرفهآیشان رآ و خوآبشآن رآ پـس میگیریند !


و غریـبه هـآیی میـشوند بـآ خـآطـرآتـی که پـُر میکنند :


افـکارتـآن رآ دستهآیـتآن رآ خـوآب هـآیتـآن رآ رویـآ هآ و تـک تـک لـحـظـه هـآیـتـآن رآ


یک روز نـآگهآن حوصـله ی شـُمآ سـر میـرود غریـبه هآیی میشوید کـه خودتـآن رآ تـَرک مـیکـنیـد

نوشته شده در دو شنبه 29 شهريور 1395برچسب:,ساعت 14:16 توسط امیر248|

گفتم:میری؟

 گفت:آره

 گفتم:منم بیام؟

 گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر 

 گفتم:برمی گردی؟ 

 فقط خندید 

 اشک توی چشمام حلقه زد 

 سرمو پایین انداختم 

 دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد

 گفت:میری؟

 گفتم:آره

گفت:منم بیام؟

 گفتم:جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر 

 گفت:برمی گردی؟ 

 گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره 

 من رفتم اونم رفت ولی اون مدتهاست که برگشته 

 و با اشک چشماش خاک مزارمو شستشو میده!!!

نوشته شده در دو شنبه 29 شهريور 1395برچسب:,ساعت 14:5 توسط امیر248|

ســالــها بــعــد
 
من در کنار یک زن زندگی میکنم ،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .
 
ســـالهـــا بعــد
 
بی هوا وقتی یادت میوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گداشتم روی دخترم ،
سالها بعد ،
من مردیم که از عذاب وجدان داره میمیره ،
مردی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک زن دیگست ،
مردی که به دوست داشتن های زن دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل ...
 
ســالـــهــا بـــعــد
 
وقتی همه خوابن ،
میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگیرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار كسیم که ،
فقط باهاش هم خونم ...
 
ســالــهــا بعــد
 
مردیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...
مردی که خیلی ها میشناسنش اما ،
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...
 
 
نوشته شده در یک شنبه 28 شهريور 1395برچسب:,ساعت 12:25 توسط امیر248|

یادت باشددلت که شکست,سرت را بگیری بالا
 
تلافی نکن,فریاد نزن,شرمگین نباش
 
دل شکسته گوشه هایش تیز است
 
مبادا دل و دست آدمی که روزی
 
دلدارت بود زخمی کنی به کین
 
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود
 
صبـــــــــور بــــــاش و ســـــــاکــــــت...
 
نوشته شده در یک شنبه 28 شهريور 1395برچسب:,ساعت 12:23 توسط امیر248|

قلبم محکوم شد به شکستن :

غرورم محکوم شد به شکستن ،

احساسم محکوم شد به بازی گرفتن

و چشمانم محکوم شدند به باریدن
اما عشقت محکوم شد که بماند در تکه تکه قلبم و قطره قطره ی جانم

نوشته شده در یک شنبه 28 شهريور 1395برچسب:,ساعت 12:8 توسط امیر248|

فَقَــــــــــط مَنَــــــــــم

کِــــــ هَمــــــــــيشـــــــه

عــــــــــآشِقِــــــــــتَم

وَلــــــــــی هــــيــچــــوَقــــت

بــــــــــآهـــــآت نيــــــــــستَـــــم . . .

نوشته شده در یک شنبه 28 شهريور 1395برچسب:,ساعت 12:2 توسط امیر248|

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !

من را به من نبودن محکوم نکن !

من همانم که درگیر عشقش بودی !

یادت نمی آید ؟!

من همانم !

حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !

نوشته شده در دو شنبه 22 شهريور 1395برچسب:,ساعت 18:52 توسط امیر248|

دلــــــــــم برا روزایی که نمیشناختمت تنگ شده!!!

روزایی که بهم میگفتیم شما!!!

روزایی که دسته همو نمیگرفتیم از خجالت!!!
روزایی که اگه میخواستیم بغله هم بشینیم یه وجب بینمون فاصله بود!!!
روزایی که اسمه همو بی دلیل صدا میکردیم تا اون (جانم) رو بشنویم!!!
روزایی که از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم ولی برا چند ماهه بعدمون حرف میزدیم!!!

روزایی که از کجا تا کجا میرفتیم تا فقط چند دقیقه همو ببینیم!!!
روزایی که هرروز از هم میپرسیدیم چقدر دوسم داری؟؟؟ تنهام نمیزاری؟؟؟

روزایی که اسمه همدیگرو همه چی سیو میکردیم جز اسم خودمون!!!
روزایی ک تو بارون منتظرت بودم!!
روزایی کـــــــــه…..
کاش هیچوقت نمیشناختیم همو!!!
من که باختم!!! توام باختی؟!! کی برده پس؟؟؟
این دنیای نامرد

آرشِ اردلان

نوشته شده در دو شنبه 22 شهريور 1395برچسب:,ساعت 18:46 توسط امیر248|

مشغول مردنیم
شاید
سالهاست که مرده ایم
در خواب،
در بیداری،
میان کوپه های مترو،
میان صف ها،
میان روز مرگی،
در
  آغوش دیگری . . .

نوشته شده در دو شنبه 22 شهريور 1395برچسب:,ساعت 18:43 توسط امیر248|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت